خرید بک لینک

من؟!

من از ته این دوری...می ترسم

می ترسم ,می ترسم ,می ترسم ...

نزار از این  دوریا بترسم ...

نزار کم بیارم ...

نزار ..نزار...نزار

بمون برامون خدا

نوشته شده در دوشنبه شانزدهم بهمن ۱۳۹۶ساعت 20:59 توسط مرضیه|

برچسب: نویسنده: نیکی حیدریان تاريخ: دوشنبه 23 بهمن 1396 ساعت: 12:41

تو نبودی ...اینجا

نوشتم تموم شد

ولی نشد ...

بعد از شنیدن صدات ...که با هر کلمه بم میگفتی

"صبر کن فقط ی ذره دیگه ..."

صدای من که با بغض بت می گفتم

"نمی خوام..."

که تو چقد می دونسی هنوز می خوام

آره تموم نشد

پاک کردم حرفامو

ترانه تقدیر شادمهر و نوشتم برا روزی که بیایی و بخونی حرفامو ...

میایی می خونی مگه نه ؟؟؟

نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم آبان ۱۳۹۶ساعت 18:28 توسط مرضیه|

برچسب: نویسنده: نیکی حیدریان تاريخ: يکشنبه 8 بهمن 1396 ساعت: 2:09

که خب همیشه اونی نمیشه که ما میخواییم هفته پیش یکشنبه که خوشحال از خواب پاشدم و با وسواس خاصی لباس انتخاب کردم اینو فهمیدم همیشه همونجوری که خط و نشون می کشیم نمیشه این من بودم که راحت از تموم شدن می گفتم ؟! حالا انقد پر امید به آیندم چشم داشتم نه اونقدر ناامید که به خودم بگم 6 ماه که چیزی نیست دختر ... می دونی ؟ من برای عشقم که عکاسی بود سال ها انتظار کشیدم که حالا شدم اینی که هستم .... پس چرا برای تو نخوام ی کم دیگه انتظار بکشم ؟ عزیزه ی حرف خوبی زد بم گفت وقتی میارزه چرا که نه ؟انتظار باید کشید می ارزه جانم ...می ارزه انتظار برای تو شاید ی روز باز دوباره خوشحال از خواب پاشدم و بیام برات بنویسم اینجا: "فردا میایی که بمونی برای همیشه " خدا؟ نگاهتو از ما بر ندار حتی اگه بدیم ... آمین نوشته شده در چهارشنبه چهارم بهمن ۱۳۹۶ساعت 19:22 توسط مرضیه|

برچسب: نویسنده: نیکی حیدریان تاريخ: يکشنبه 8 بهمن 1396 ساعت: 2:09

صفحه بندی